درباره من

ظهر یک روز برفی، در آخرین روز از اولین ماه زمستان، از ترکیب اقوام کرد و تهرانی، اطراف شهر قزوین، تقریبا آخرین روزهای جنگ، با صدای بمباران چشم به ایران گشودم. خیلی زود همزمان با تمام شدن جنگ، در تهران بزرگ شدم، به مدرسه و دانشگاه رفتم. و همه ی آنچه فرصت شکل گیری در من داشت را تحت تاثیر آن حال و هوا به خودم دیدم. یک دیماهی از نسل سوخته. دوست دارید قصه‌ی من را بدانید؟ امیدوارم فرصت کافی داشته باشید.

طول و عرض زندگی من به بخش های متنوعی تقسیم میشه. هنر، ورزش و فروش سه شاخه‌ی اصلی وجود من هستند که میشه همه چیز را ذیل آنها تقسیم کرد. پس کافیه انتخاب کنید از کجا میخواهید شروع کنید.

هنر

ورزش

فروش